سیدیرام (CD-ROM) تعاملی باقی مانده از سال ۱۹۹۵، با عنوان درک مکلوهان، معدن طلایی است از اطلاعات و مطالبی که هنوز در اینترنت قابلدسترسی نیست. در میان آنها مصاحبهای از اریک مکلوهان وجود دارد؛ درباب تجدیدحیات مکلوهان در دهۀ ۱۹۹۰، میراث پدرش و قوانین رسانه.

– دیدگاه شما در ارتباط با موج جدید علاقه به کارهای پدرتان در دهۀ ۱۹۹۰ چیست؟
فکر میکنم سه دلیل عمده وجود دارد. یک: گروه کاملاً جدیدی از مردم آن بیرون هستند که هرگز بدون واسطه با او مواجه نشدهاند و مارشال مکلوهان برایشان رویداد جدیدی است. درنتیجه، آنها آثاری از او که هنوز توسط نظرات دیگران کماثر یا تخریب نشدهاند را برای اولین بار کشف میکنند. دیگر هیچکس دربارۀ مکلوهان بحث نمیکند؛ پس وقتی مردم با آن برخورد میکنند، برایشان پدیدۀ جدیدی است و میتوانند آن را با شرایط و دوران خود بپذیرند و درک کنند. اینطور نیست که از فیلترهایی مثل اندیشههای یک دورۀ آموزشی، کنفرانس، کلاس، تحلیلگر روزنامه یا چیزهایی شبیه به این، رد شده باشد؛ همهچیز تازه به دستشان میرسد. خب؛ که چه؟ منظورم این است که خیلی چیزها تازه هستند. شما نمیتوانید همهچیز را همیشه در جریان نگه دارید.
من معتقدم آنها در مکلوهان مجموعهای از پاسخها را برای سؤالاتی پیدا میکنند که هیچکس دیگری نمیپرسد و هیچکس دیگری هم پاسخ نمیدهد؛ سؤالاتی درخصوص رسانه و چگونگی تأثیرگذاری آن بر جهان. این یک دلیل است و هنوز هم برای من بهنوعی تحسینبرانگیز است. از نظر من، این فوقالعاده است که هیچکس دیگری تکنیکهای مکلوهان یا رویکرد او به مطالعۀ رسانه را انتخاب نکرده و پیش نبرده است.
– پس فکر میکنید هیچ استاد معاصری در حوزۀ مورد بحث او وجود ندارد؟
خیر. حتی یک نفر هم وجود ندارد. بهاصطلاح، خطوط نیروی این عرصه سالها پیش تعیین شدهاند و تقریباً همانطور باقی ماندهاند. مکلوهان قطعاً یک هنجارشکن است؛ فردی که کاری را میکند که به نظر میرسد هیچ شخص دیگری میلی به انجامش ندارد. یا اگر تمایل دارند، افراد بسیار کمی هستند؛ مثلاً کامیل پالیا (Camille Paglia) موردی است که بلافاصله به ذهن خطور میکند. او میگوید «من طرفدار شمارۀ یک او هستم. من شاگرد بزرگ مکلوهانم» و چیزهایی از این دست. شاید همینطور هم باشد و او از انجام کاری که میکند، بسیار لذت ببرد؛ اما کاری که او میکند، واقعاً همان کاری نیست که مکلوهان میکند. نه لزوماً. او نه آموزههای مکلوهان را دارد، و نه فرصت داشته تا سالها آنها را به کار ببندد، و به همین ترتیب.
دومین دلیل اینکه معتقدم مکلوهان دوباره دارد کشف میشود این است که او در سال ۱۹۸۰ فوت کرد؛ آخرین روز ۱۹۸۰، شب سال نو، ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰. از آن زمان تاکنون، جهان بسیار تغییر یافته است. تمام رسانههایی که او ازشان صحبت میکرد، تلویزیون و فیلم و رادیو و ماهواره، حضور دارند. اما جهان دگرگون شده است و آنها همچنان حضور دارند. بنابراین، آنها هنوز در این جهان مشکل و سؤال ایجاد میکنند و او ۲۰ یا ۳۰ سال قبل نشان داد که چگونه باید این فرمها را مطالعه کرد. بهاین ترتیب، آنها همچنان هستند تا رویشان تمرین و مطالعه شود. و زمانی که شما تکنیکهای او را روی این چیزها بهکار میبرید، پاسخهای بهروزی دریافت میکنید.
عامل سومی هم وجود دارد؛ اینکه تعداد رسانههای جدید پدیدارشده از سال ۱۹۸۰ باورنکردنیاند. از رایانۀ شخصی شروع کنیم؛ رایانۀ رومیزیای که همۀ ما بدیهی در نظر میگیریم؛ آیا قدمتش به اندازۀ تلفن نیست؟ آیا به همان مدت وجود نداشته است؟ و جواب منفی است. تنها حدود نیمی از یک نسل است که وجود دارد. باورنکردنی به نظر میرسد؛ چراکه ما با این چیزها بسیار خو گرفتهایم. اما حالا با انبوهی از رسانههای جدید احاطه شدهایم: رایانههای شخصی، فکسها، کنفرانس تصویری، واقعیت مجازی، لوحهای فشرده و سیدیرامها. صفحههای LP یا گرامافون منقضی شدهاند. پانزده سال پیش، آنها در دوران طلایی خود و فناناپذیر بودند. قرار نبود هیچ اتفاقی برایشان بیفتد.
در این مدت، همهنوع اتفاقی افتاده و هیچکس دیگری روی آنها مطالعه نمیکند. تا جایی که من میدانم، هیچکس نیست؛ و من تا حد درخوری، میدانم که چه خبر است و چه کسی روی خود رسانهها مطالعه میکند. حتی یک نفر هم نیست. این، عرصه را برای مکلوهان پیر آزاد میگذارد تا و بگوید «اینجا را نگاه کنید! باید اینطوری انجامش دهید و اینجا را نگاه کنید. این [دسته،] چیزهایی هستند که باید حواستان بهشان باشد و این یکی [دسته] هم عوامل حواسپرتی هستند. این [دسته] هم چیزهایی که باید نادیده بگیرید. حالا بروید تو دل کار». او یگانه است.

– از قرار معلوم، ایدهها و نوشتههای مکلوهان محبوبیت خود را حدود یک دهه یا بیشتر، از دست داده بود. فکر میکنید دلیل این اتفاق چه بود؟
اوه، در آن زمان دیگر از محبوبیت و رونق افتاد. چرا محبوبیتش را از دست داد؟ چون سخت و دشوار است. مسائل آسانی نیست. این یک تفسیر شخصی نیست. شما نمیتوانید همینطور قلم را بردارید و شروع به اظهارفضل کنید. جواب نمیدهد.
تکنیکهای او متکی بر یادگیری بیوقفه و قاعدهمندی در استراتژیهای تحلیل متن، روشهای خوانش مطالب نوشتهشده و خوانش خود نوشتار هستند. این بهمعنی نگاهانداختن به فرم نوشتار و دریافت استنتاجهای مشخصی دربارۀ مخاطب، و سپس بردن این [اطلاعات] به حوزۀ فرهنگ عامه و استفاده از آنهاست. نهفقط در چیزهایی مانند روزنامه و آگهیهای تبلیغاتی، بلکه همچنین در خود فرمها: در خود رادیو، در خود تلویزیون.
نیاز به زحمت و قاعدهمندی زیادی دارد و من معتقدم خوب انجامدادنش، آن را راحت جلوه میدهد. مانند کسی که از اجرای تکنوازی پیانو بیرون میآید و میگوید «اوه، راحت به نظر میاد. منم میتونستم انجامش بدم!»؛ اما به خانه میرسد و متوجه میشود که چندان هم آسان نیست. مطالب او هیچوقت از محبوبیت و رونق آنچنانی برخوردار نبودند؛ چراکه خلاف جهتگیریهای غالب مطالعات پیش میرفتند. او مقابل افرادی که در پی محتوا بودند، میایستاد و میگفت «این عبث است. شما تنها وقتتان را تلف میکنید. فقط سروصدا میکنید. اوقات خوشی ایجاد می کنید، اما اثرگذاریتان صفر است».
بهعنوان نمونه، میتوانیم سریال Mighty Morphin Power Rangers را درنظر بگیریم که در روزهای گذشته ترکانده است. برنامهای که بهشکل تضمینی این برنامۀ تلویزیونی تا ماه ژوئن ذهن تمام تماشاگرانش را به زوال میکشاند؛ البته مگر اینکه بزرگسال باشند؛ درآنصورت، در امان هستند. این تصور مضحک بزرگسالان است که خودشان دربرابر این قبیل چیزها مصون هستند؛ که کودکان توسط اینها تباه، و در خیابانها مرتکب خشونت، تجاوز و غارت خواهند شد. «طبیعتاً این در مورد من که یک بزرگسال هستم، صدق نخواهد کرد». این حرف چرند است. بزرگسالان، اگر نه بیشتر، به همان اندازه مستعدند؛ زیرا این توهم را دارند که مصون هستند؛ درحالیکه اینطور نیست. کودکان بههیچوجه چنین توهمی ندارند. بنابراین، معتقدم که آنها در موقعیت بسیار امنتری قرار دارند.
اما ناگهان تصمیم گرفته میشود این سریال که پرمخاطبترین برنامۀ روی آنتن است را حذف کنند؛ چون بنا به گفتههایشان خشونت بسیار زیادی دارد. هر کس که قدری تجربه داشته باشد، با این فراخوان جذبکننده آشناست: «خشونت بسیار زیادی در فلان و فلان است. بیایید آن را از روی آنتن و زیر دستوپای بچهها جمع کنیم تا بنیانهای خانوادههایمان را نابود نکنند و به همین ترتیب». این را تمام مدت میشنوید. اسمش را فراموش کردهام، اما در دهۀ ۴۰ جوانکی بود که چند باری آوردندش تا درخصوص خطراتی که خانوادهها و جوامعمان بهدلیل خشونتهای موجود در کتابهای کمیک در معرضشان هستند، دربرابر مجلس شهادت بدهد. و این تازه اواسط ماجرا بود. در قرن نوزدهم افرادی بودند که دربرابر خشونت موجود در رمانهای کیلویی، داستانهای کمارزش و عاشقانههای عامیانه و چیزهایی از این دست موضع میگرفتند. «این ذهن کودکانمان را به فساد میکشاند».
بهتبع، بعد رسیدیم به رادیو و خشونت برنامههای رادیویی؛ که امروزه زیاد دربارهاش نمیشنوید. برایم جای سؤال است که چرا هیچکس با خشونت موجود در روزنامهها مقابله نمیکرد؟ آنها [که] وارد هر خانهای میشوند. اما خشونت برنامههای رادیوییای مانند تری و دزدان دریایی، نمایش مهیج افسران پلیس، یا ژانر وحشتهایی که کودکان در معرضشان هستند… «چرا جانی کوچولوی من نمیتواند بخوابد؟»،« بهدلیل برنامههای رادیویی وحشتناک شماست که از ماه جولای نتوانسته بخوابد» و به همین ترتیب. بعد از مدتی، یکجورهایی خندهدار میشود. و واقعاً هم میتوانست خندهدار باشد اگر این افراد بیآزار بودند؛ اما نیستند. آنها جایگاهی دارند که میتوانند آسیب وارد کنند و دردسر زیادی ایجاد کنند.
خطر حقیقی این افراد در این است که شما را مجاب میکنند وقتی حرفهایشان تمام شد، درواقع تحلیلی از رسانه ارائه دادهاند؛ درحالیکه هنوز حتی نگاهی هم به آن نینداختهاند. آنها فقط دارند وقت خود را روی محتوایی هدر میدهند که بهواسطۀ تبدیل شدن به محتوا، خنثی شده است. زمانی که تبدیل به محتوا شده، تمام قدرتش را از دست داده است. باوجود این، آنها فکر میکنند از این نشان قدرت کوچک بهنام «ممیزی» درکی دارند؛ و این باید برایشان بسیار تسلیبخش باشد؛ با توجه به اینکه درکی از رسانه ندارند. ]بالاخره[ باید یک چیزی داشته باشند.
خشونت یا روابط جنسی موجود در رسانه یا هر چیزی، کاملاً برای ردگمکنی است. ماهیت خود رسانه یا اثرات آن را ابراز نمیکند. درحقیقت، همانطور که پدرم بارها و بارها نشان داد، همیشه محتوای هر رسانه، رسانهای قدیمیتر است. زمانی که چیزی را در موقعیتی دیگر قرار میدهید، ویژگیهای آن را نیز تغییر میدهید. برای مثال، زمانی که یک کتاب یا اپرا را روی فیلمی اجرا میکنید، دیگر آن فیلم تأثیر اپرایی که روی صحنه با مخاطبان حیوحاضر اجرا میشود را نمیگذارد. یا رمان در قالب فیلم، اثرگذاری کتاب را ندارد؛ بلکه حالا تأثیر یک فیلم را داراست. مردم را تغییر میدهد و براساس قواعد رسانۀ فیلم بهکار میگیردشان؛ نه مطابق نحوۀ عملکرد کتاب. زمانی که شما فیلم را روی دستگاه تلویزیون پخش کنید، تأثیرگذاری تلویزیون را به دست میآورد. دیگر اثر فیلم را نخواهد داشت. و به همین ترتیب. پس، از همان اول، آنها نکتۀ اصلی را درنیافتهاند و کاملاً از نحوۀ کارکرد این فرمها روی مردم بیخبرند.
نالۀ دیگری که علاوه بر خشونت و محتوا و غیره میشنوید، این است که «رادیو بهخودیخود نه خوب است و نه بد. نحوۀ استفادۀ شما از آن مشخص میکند خوب است یا بد». این، یکی دیگر از نالههای جذبکنندۀ احمقهای رسانه است. هیچ ربطی به استفاده ندارد. درحقیقت، کاربر، محتوا است و بیان اینکه «واقعاً رسانه بهخودیخود نه خوب است و نه بد»، بهنوعی گفتن این است که «من نمیتوانم با این موضوع کنار بیایم. نمیخواهم به آن نگاه بیندازم. بیایید صرفاً درموردش قضاوت اخلاقی کنیم و برویم سراغ چیزهایی که زحمت کمتری داشته باشند».
درواقع، اگر روی چیزی امتحانش کرده بودید… بیایید روی چند رسانه امتحانش کنیم و ببینیم چقدر دوام میآورد. رادیو بهخودیخود نه خوب است و نه بد؛ یا فیلم و نوارویدیو خودشان نه خوب هستند و نه بد؛ بلکه بستگی به این دارد که چگونه از آن استفاده میکنید. اگر آن را برای مقاصد خوب بهکار بگیرید، چیز خوبی است و اگر برای مقاصد بد، چیز بدی. خب بیایید روی لامپ بهعنوان یک رسانه امتحانش کنیم. لامپها بهخودیخود نه خوب هستند و نه بد. درست است. بستگی به این دارد که چگونه آنها را مصرف میکنید. زیاد با عقل جور در نمیآید؛ مگر نه؟ هنوز کاملاً راه نیفتادهاید!
بیایید مورد دیگری را بررسی کنیم. وبا. وبا خودش نه خوب است و نه بد، یا ایدز بهخودیخود نه خوب است و نه بد؛ چگونگی استفادۀ شما از آن است که مشخص میکند چیز خوبیست یا بد. پس فکر کنم اگر آدمهای بد آن را بگیرند، چیز خوبیست و اگر انسانهای خوب بگیرند، چیز… خب این پوچ و بیمعنیست، حتی فکرکردن در این چهارچوب احمقانه است.
نمونۀ دیگری را بررسی کنیم. لباس بهخودیخود نه خوب است و نه بد؛ نحوۀ استفادۀ شما از آن اهمیت دارد. لباسزیر خودش نه خوب است و نه بد، طوری که بهکار گرفته میشوند تعیین میکند که… میبینید که جواب نمیدهد. متأسفانه شما سعی دارید که این را بسط دهید و بهعنوان مبنای مطالعه استفادهاش کنید و همین مسئله، شما را واقعاً پوچ و مضحک جلوه میدهد.

– چرا فکر میکنید چنین مقاومتی دربرابر این اندیشه که «رسانه پیام است»، وجود دارد؟
به چند دلیل. اول اینکه این است؛ پارادوکسی لذتبخش. و درک چنین پارادوکسی نیازمند بازیگوشی فراوان از جانب مردم است. «رسانه پیام است». «منظورتان چیست؟ این یک تضاد است». رزالی کولی (Rosalie Coly) در مطالعاتش درخصوص پارادوکس اذعان کرده اگر بتوانید پارادوکسی را توضیح دهید، پس آن، پارادوکس نیست. پارادوکسها نیاز به توضیح ندارند؛ و دشوارند؛ اما شما یا در لحظه ]مفهوم را[ میگیرید یا برایتان وجود ندارد. گفتن «رسانه پیام است» حدود نیمساعت مطالعه را به چند کلمه تقلیل میدهد. بسیار دشوار است. نوعی کلمۀ قصار است و مردم بهش عادت ندارند. از آنها اینطور چیزها خوششان نمیآید.
معنایش این است که دوست دارند با آن، مسخرهبازی در بیاورند. دهکدۀ جهانی مثال دیگری برای این موضوع است. «خب، این دهکدۀ جهانی که شما پیشبینیاش میکنید قرار است اتفاق بیفتد.» یا هفتۀ پیش شنیدم: «دهکدۀ جهانیای که مکلوهان پیشبینی میکرد بالاخره دارد به وقوع میپیوندد.» و با خودم فکر کردم «پسر! تو از زمان عقب هستی!». دهکدۀ جهانی راهی برای توصیف تأثیری بود که رادیو در دهۀ ۲۰ داشت. بگذارید ببینم! الان دهۀ ۹۰ است؛ که یعنی ۷۰ سال از واقعیت عقب ماندهاید.
– بعضی منتقدان این اتهام را مطرح کردهاند که تندی آفوریسمهای مکلوهان بهش اجازه میداد از هر گونه بررسی انتقادی قسر دربرود.
نوعی ذهن وجود دارد که قابلیت مواجه شدن با شوخطبعی و سبک آفوریسم را ندارند؛ اما تصمیم پدرم از همان ابتدا این بود که تلاش کند تا در حد توان، چیزها و ایدههایش را به سبک آفوریسم بنویسد و ارائه دهد؛ زیرا همانطور که بیکن گفت، آفوریسمها ناکاملاند. یک مقالۀ طول و تفصیل دادهشده نیست؛ بلکه چیزی بسیار فشرده و خلاصه است. قالبی شاعرانه است. و نیازمند مشارکت بسیار از طرف کسی است که با آن سروکار دارد یا دربارهاش فکر میکند. باید آن را سبکسنگین کرده، عمیقاً دربارهاش فکر کنید و مدتی با آن کلنجار بروید تا کاملاً درکش کنید. یک کلام قصار خوب باید شما را حدود یک هفته مشغول نگه دارد. بهنوعی در آبنمک نگهش میدارید، با آن بازی میکنید و کاوشش میکنید. بعد، از هم جدایش میکنید تا ببینید از آن چه حاصل میکنید و به همین ترتیب. و اینجا و آنجا و هر جایی اعمالش میکنید. قالب بیانی بسیار فشرده و خلاصهشدهای است که او تعمداً انتخابش کرد؛ زیرا میخواست تعلیم بدهد.
او گفته «شما برای آموزش، از دانشی ناکامل استفاده میکنید تا مردم بتوانند جاهای خالی را پر کنند و با تجربۀ خودشان کاملش کنند». اگر آنچه میخواهید این است که صرفاً چیزی را به مردم بگویید، پس حتماً تمام و کمال در قالب مقاله توضیحش دهید؛ اما اگر میخواهید آموزش دهید، هرگز. هیچ مشارکتی در گفتن و شرحدادن نیست؛ صرفاً مصرفکردن است. شما آنجا مینشینید و قورتش میدهید. اما با سبک قصاروار، فرصت ایجاد یک مکالمه و درگیرکردن مردم را دارید.
وقتی میگویید «The Medium is the Message»، چیزی را به زبان میآورید که آشکارا یک تضاد است؛ چراکه ما اصطلاح «Message» را برای محتوا و «Medium» را برای ظرف درنظر میگیریم؛ تا حدودی. کاری که باید بکند، این است که ما را سراغ جستوجوی این اصطلاحات بفرستد: منظور ما از Medium چیست؟ منظور ما از Message چیست؟ پاسخ مناسب همین است. بیایید این مورد را بررسی کنیم. فرض کنید این شعر است؛ یک هایکو. «The Medium is the Message». هر چیزی که به این قالب درآید، باعث میشود بلافاصله به سمت فرهنگ لغت بشتابید تا ببینید آیا منظور گوینده یا نویسنده همان چیزی است که شما فکر میکنید؟ پس پاسخ مناسب به «The Medium is the Message»، این است که بیدرنگ سراغ پیدا کردن معنی Medium بروید. به همان معنا نیست که شما فکرش را میکنید. درست است؛ [این کار] سختی زیادی دارد. پدرم اغلب هنگام بیان چنین گزارههایی، کاملاً دقیق بود. شاید زبانش کنایهدار و طنزآمیز بود و چشمانش از شیطنت برق میزد، اما حرفهایش کاملاً دقیق و درست بود.
اگر بگویید «The Medium is the Message»، دارید دربارۀ Medium بهمعنای محیط اجتماعی صحبت میکنید. اوه، یک لحظه صبر کنید – بلافاصله [معنایش] تغییر میکند! Medium درمعنای محیط رشد. گیاهان در چه رشد و نمو میکنند؟ آن هم یک Medium (اینجا به معنای محیط رشد) است؛ ترکیب مخصوصی از خاک و ورمیکولیت و تمام شرایطی که باعث میشود چیزی بارور شود و جوانه بزند و ظاهر شود و رشد کند. این یک [تعریف از] Medium است، و گفتن اینکه این، پیامِ تکنولوژی است، خب، تفکر کاملاً متفاوتی ایجاد میکند. به این معنا که، هر اختراع یا هر ابزار جدیدی مانند ماشینحساب جیبی، فنجان قهوه یا دوربین تلویزیون، مجموعهای کامل از فرضیهها را بههمراه میآورد؛ محیط یا اجتماعی کامل از نهفقط فرضیهها، بلکه راههای فکرکردن، راههای احساسکردن، راههای ساماندادن زندگیتان، طیف وسیعی از خدمتها و بدخدمتیها؛ که بدون آن [فرضیهها] عمل نمیکند. مانند الکتریسیته؛ که بدون آن نمیتوانستیم این مصاحبه را داشته باشیم؛ زیرا برای راهانداختن تجهیزاتی مثل نورها و دوربینها نیاز است. این هم بخشی از Medium است. و این پیامی است که مثلاً دوربین یا چراغ در بر دارد. حداقل تاحدودی اینگونه است.
مطالعۀ محتوا هرگز شما را به این سمت نمیبرد؛ اما اگر شروع کنید به بررسی آنچه آن مرد واقعاً گفته، دربارهاش فکر کنید و در آن غور کنید، برخی از آنها شروع به شکوفایی و ثمردادن خواهند کرد. برایناساس، عدهای سرسخت داریم که از انجام این کار امتناع میورزند، و گروه جدیدی که راه اشتباه مطالعۀ این چیزها را نمیدانند. و من معتقدم اینها کمکم دارند به مشاهدات جالب فراوانی از آنچه مکلوهان ارائه کرده و گفته، دست مییابند.
